Saturday, June 12, 2010




افغانها را کی به مسیحیت میکشاند: رهبران فاسد یا انجوهای خارجی؟

در پی نشر تصاویر مشاجره برانگیز مراسم تعمید شماری از افراد که ظاهرا به دین مسیحی گراییده اند از تلویزیون خصوصی نورین، مقامات و وکلای شورای ملی درامه ی فریبنده اسلامدوستی شانرا به نمایش گذاشته اند.

وزیر اقتصاد دو سازمان غیردولتی خارجی را که سوابق کاری طولانی در ارایه خدمات بشری و انکشافی دارند را بیشتر بدلیل موجودیت کلمه "مسیحی" در نامهای شان مورد سوءظن قرار داده و ضمن لغو موقتی جواز کار شان، خواستار تحقیقات جدی در مورد فعالیتهای آنها گردیده است.

مجلسین شورای ملی و ارگ ریاست جمهوری هم به هیاهوی موجود شتافته و با ابراز "نگرانی های شدید" مخالفت شانرا با هرگونه تبلیغ و ترویج مسیحیت اعلام داشته اند. حداقل در کابل و هرات شماری از جوانان احساساتی با راه اندازی تظاهرات خواستار به محاکمه کشانیدن موسساتی گردیده اند که هموطنانشانرا در جریان ناملایمات سه دهه کمک و مساعدت نموده اند.

در لابلای این همه احساسات و ناشیگری ها ما نه تنها ترس عمیق مانرا از عیسویت و یا روند عیسوی شدن افغانها آشکار نموده ایم بلکه خامی پیوندهای اعتقاد دینی جامعه خود را هم به نمایش گذاشته ایم. ما بدون حصول اطمینان از چگونگی تصاویر پخش شده (تصاویر از چی زمانی بوده اند؟ محل مراسم کجاست؟ آیا افراد مطلوب افغانها ها اند و آیا قبلا مسلمان بودند؟ چگونه، چرا و توسط کی ها به عیسویت رو آورده اند؟) فی الفور داد "محکومیت ها" را سر میدهیم و خواستار "مجازات" خارجی ها میگردیم و بدینترتیب اسلامدوستی خود را به مردم نشان میدهیم.

عدهء فکر میکنند مردم ما مظلوم واقع شده اند و بزور و خدعه به دین و آیین خارجی ها کشانیده میشوند. از اینجاست که مزبوحانه تلاش میورزند تا با برخورد شدید و خشن، با عوامل که ظاهرا مردم را به سایر ادیان میکشانند، دین و عقاید اسلامی خود را از تعرض و تغییر مصوون نگهدارند.

شکی نیست که هر دین و کیشی برای گشترش جغرافیای انسانی خود تلاش مینماید، همانگونه که دعوت از جمله ارکان برجسته اسلام میباشد. در حالیکه مسلمانان در بریتانیا، امریکا و سایر کشورهای غیرمسلمان تبلیغ اسلام میکنند و مردمان را به مسلمان شدن دعوت میکنند ما، کشورهای مسلمان، نه تنها به راهبان سایر ادیان حق تبلیغ و فعالیت های قانونمند را در جوامع خود نمیدهیم بلکه دعوت به سایر ادیان را جرم مینامیم. اما این امر مبلغین سایر ادیان را از وجایب دینی شان بازنمیدارد و آنها از طروق و راه های متفاوتی دعوت به دین شانرا ادامه میدهند. یک مبلغ و دعوتگر اسلام در همه جا قابل تشخیص میباشد و میشود با او هر گونه معامله حقوقی و قانونی صورت گیرد، اما ما نمیدانیم از جمله ده ها هزار خارجی مقیم کشور ما کی ها مبلغ عیسویت هستند و به دلیل همین فقدان شناخت ما به هر خارجی به چشم شک مینگریم. روش موجود بجای نفع به زیان مسلمانان میباشد چون در کشورهای غیرمسلمان مردم از مبلغین اسلامی اجتناب میورزند و یا حداقل به بیانیه های آنان بدیده شک مینگرند در حالیکه مسلمانان نادانسته به موعظه های عیسویت تا وقتی گوش میدهند که تارهای عقاید اسلامی شان کاملا پوده میگردد و با ساده گی تغییر دین میدهند.

نقص دیگر روش موجود اینست که ما پرسش های کلیدی را که در تشخیص عوامل اساسی انحراف شماری از هموطنان ما از اسلام نقش دارند را نادیده گرفته فقط از احساسات و شعار کار میگیریم.

چرا یک افغان که از والدین مسلمان تولد یافته، و در یک اجتماع کاملا اسلامی پرورش یافته و به کاملترین ادیان مشرف است در پی چند مصاحبه با مبلغین عیسوی با قبول تمام خطرات با دین، عقاید، هویت و ارزشهای خود را به یکبارگی ترک میکند؟

بیسوادی، فقر، عدم آگاهی درست از اسلام و تمایل مهاجرت به کشورهای غربی از جمله عوامل عنوان میشوند که افغانها، و شاید هم مردم در سایر کشورهای فقیر مسلمان، را به ترک اسلام و پیوستن به عیسویت میکشاند. مزید بر این موسسات خارجی متهم میشوند که در بدل ارایه کمک های بشری مردم را بسوی بیدینی و ارتداد تشویق مینمایند.

خب - افغانها چرا بیسواد، فقیر و بی خبر از دین شان اند؟ مسوولیت محو بیسوادی، فقرضدایی و ترویج سالم دین با کیست؟ و چرا دست گدایی افغانها همیشه به خارجی ها دراز بوده است؟

بیسوادی و فقر در افغانستان نه اذلی بوده اند نه تصادفی. اینها نتایج و پیامدهای فساد، بی کفایتی و جنایات وسیع رژیم ها و رهبرانی بوده اند که بیشتر از سه دهه حاکمیت را در انحصار گرفته اند.

شاید در تناسب به نفوس سایر کشورهای اسلامی شمار ملاامامان و علمای دینی در افغانستان زیادتر باشد، اما اینها با داشتن منبر و محراب و سایر سهولتها در ویرایش و توانمندی عقاید اسلامی مردم موفق نبوده اند.

در میان فقر، بیسوادی و سایر مشکلات شان مردم سردمداران جهاد و جماعت های اسلامی را میبینند که جسورانه آدم میکشند، جنایت میکنند و از راه های کاملا نامشروع پول و قدرت میاندوزند اما تمام غلطکاری هایشانرا در قالب اسلام میپوشانند. بنام جهاد و مسلمانی نه تنها حقوق حیات، عزت و مالکیت مردم وسیعا و پیهم نقض میگردد بلکه بالاجبار به نظام های برده گی و عصر حجر سوق میشوند.

وقتی کودکی در محرومیت ها، فقر و بیسوادی پرورش یابد و از رهبران بظاهر مسلمان خود بجز از جنایت و گناه چیزی خوبی نبیند، آیا میتواند در مقابل فریفتن های سازمان یافتهء مبلغین عیسویت از عقاید خود قاطعانه مدافعه نماید؟ و اگر افغانی بدلیل بیسوادی، فقر، عدم آگاهی درست از اسلام و مظالم رهبران بظاهر مسلمان دین اشرا ترک میکند تنها او باید مرتد شمرده شده و مستوجب مجازات باشد یا آنهای که مسبب کاستی ها و بدبختی های او بوده اند هم باید مسوول شناخته شوند؟

عوامل و مسببین اصلی گرایش افغانها به ادیان دیگر یکی دو موسسه خارجی نیست و ما نباید اغفال شویم بلکه در میان ما، حاکمان ما و رهبران ما اند که با اعمال زشت شان اسلام را بدنام مینمایند.

Sunday, June 6, 2010


Hypothetical Karzai-Omar debate

The world is trying to convince the Taliban leadership to renounce terrorism and take part in Afghanistan’s existing constitutional political system.

Well, let’s imagine Mullah Omar extricates himself from the ISI and agrees to challenge the incumbent “president” in a debate.

Here is a transcript of the most likely arguments and counterarguments the two will exchange:

Karzai: “Welcome brother! It’s great you’ve extricated yourself from the ISI. This is your country and I am very pleased to offer whatever you want. My government and I are at your service. What ministries and provinces do you want? How many armoured vehicles? How many mansions in Shirchoor? What about a luxury resort in Pam Jumaira in Dubai? Would you like a visit to Panjshir to Masoud’s tomb? Or you like an Uzbeki Qaboli at Dostum’s palace in Sheberghan? Or….”

Omar: “Nonsense! I want to revive my Islamic Emirate. I want you out of the Argg. I want your brother out of Kandahar. I want your American patrons out. I want your corrupt ministers out. You’re a coward and a looser. I am the future of this country….”

Karzai: “Well, dear brother. We can work together. Tell me what do you want, please tell me. It’s not good you – like others- call me corrupt. Where is corruption? Who is corrupt? What’s corruption? I am a great president. Look how highly the Americans are talking about me. If you join my government we will increase the GDP to $100,000, we will make great roads and Afghanistan will make airplanes. We will defeat the world in technology and sport. Please! Don’t you want all this?”

Omar: “I can’t work with your tugs. They’re criminals and murders. I don’t want your dollars. I seek Islam and the rule of Sharia. You’re such a great liar! You think I am fool? I know you’re all bluff and nonsense. You use rousing lies and never abide by your words. You’re a puppet. I don’t trust you a penny…”

Karzai: “OK! OK! Fine I am a puppet - so what? I am corrupt and a warlord - so what? I am a liar and bluff master - so what? Who cares about these issues? This is Afghanistan my friend. Don’t waste your time with these futile slogans. Just enjoy man! We’ve suffered a lot but now it t is our time to relax and prosper. Condemn the Satan and let’s go to Hazrat Sahib and kiss his hands and forget about the past….”

Omar: “What about that ‘black list’? What about my friends?”

Karzai: “Hey brother! Don’t worry about anything. You’re our hero and the Afghan people are proud of you. I have an inclusive government which strives to serve you and others like you. Women and girls will wear burqa – as you wish – and I will not allow any journalist or media to cause you any inconvenience with freedom of expression, human rights, democracy and other similar issues. You just let me rule and I assure you’ll really thrive. Please, I beg you!”

Omar: “Let me think. I’ll let you know when I make up my mind. But what is Obama saying about all this?”

Karzai: “OK! Dear brother. Take your precious time. Obama respects you man! He is our friend. He wants peace and welfare in our country. I spoke to him last week and he said ‘tell my brother – Omar – how long this fratricidal war should continue?’ he hates war and loves peace. You know he won a Nobel Peace Prize. He said if you join my government he will also give you a Nobel Prize…”

Omar: “Oh! Yeah I like a Nobel but I don’t like it to be shared with Masoud, Mazari, Fahim and others. I want a Nobel only for my self to honor my endeavors for peace.”

Karzai: “You definitely deserve it brother, you deserve it! America is a very rich and powerful country. They can give us anything we want. Dollars, power, fame, prizes and anything you want – they’re very reliable. I swear they are very good.”

Omar: “OK! I got to go now. Tell Obama to call my Quetta number and talk to me about my Nobel and other issues. Sorry I can’t trust you though!”

Karzai: “Sure sure. I will tell him. He’d love to talk to you. He respects you…

Omar: “Bye!”

Karzai: “Bye my dear brother! Take good care brother!”

[ENDS]