چیزی کم چهارسال قبل از امروز نوشتهء "مافیای ارگ ریس جمهور را بکجا میکشاند" این نویسنده خشم اداره چیان ارگ را چنان برانگیخت که علاوه بر سایر اقدامات خصمانه، یک دشنامنامه طویلی بقلم آصف ننگ، سخنگوی وقت اداره امور، (البته به هدایت مدیران ارگ)، حوالی من گردید.
در آنزمان طی یک فرصت چندروزه ی رفت و آمد به ارگ به این حقیقت واقف گردیدم که شخص ریس جمهور در چنان یک سیستم پیچیده ی کنترول و نفوذ گیر مانده است که تصامیم، مدیریت و حتا تفکرشرا به گروگان داده است. از جمله مقاماتی را که من به اعمال کنترول و انحصار بر دستگاه ارگ مقصر دانستم یکی عمر داودزی، ریس دفتر، بود.
در دشنامنامهء آقای ننگ به من اذعان شده بود که "هتک حرمت به شخصیت های ملی که مایه افتخار ملت هستند" یک جرم بوده و انتقاد من از آقایون داودزی و فاروق وردگ (ریس اداره امور وقت) یک عمل زشت و دیکته شده است.
حالا روزنامه نیویارک تایمز، به نقل از مقامات ارشد حکومتهای افغانستان و امریکا، عمرداودزی را به اخذ رشوه از حکومت ایران و توسعه منافع رژیم احمدی نژاد در ارگ ریاست جمهوری متهم کرده است.
از شناختی که من از حامدکرزی دارم، فکر میکنم ضمن رد اتهامات وارده بر آقای داودزی از وی قاطعانه (شاید هم لجوجانه) حمایت خواهد ورزید.
داودزی، و سیستمی را که او در ارگ ایجاد نموده است، قویتر و منطقی تر از عواطف و احساساتی است که آقای کرزی بر اساس آن دولتداری میکند. چون شناخت آقای کرزی از وقایع و حوادث و بینش سیاسی او برخاسته از آموزه های نامریی سیستمی است که داودزی جزء آن است، نمیتوان توقع واکنش خارق العاده را از ریاست جمهوری در مورد اتهامات وارده نمود. در چند سال گذشته، آقای کرزی ناخودآگاه و کورکورانه چنان در سیستم کنترول و نفوذ بر ارگ فرورفته است که حالا از نظر فکری و عملی کاملا وابسته به اطرافیان چون داودزی گردیده است.
حمایت بلاقید و شرط ریس جمهور از اطرافیان و دستیاران نابکاراش حقایق را از انظار عامه نمی پوشاند، بلکه فقط این حس کاذب را در ارگ ایجاد میکند که "مردم نمیدانند".
قدرت حاکم بر ارگ و بخصوص بر ذهن و تصامیم ریس جمهور را نمیتوان تنها به عمر داودزی نسبت داد، چونکه او یکی از مهره های کنترول و نفوذ در سیستم دولتی افغانستان است. داودزی در چند سال گذشته به حد کافی در نصب و گماشت مقامات، در داخل و بیرون ارگ، دست باز داشته است و بنابر همین دلیل از گزند اتهامات معافیت دارد.
در چهارسال گذشته هم اوضاع عمومی کشور بصورت نگران کننده بدتر شده است و هم میزان تایید اجراات و محبوبیت شخص ریس جمهور به پایین ترین حد کاهش یافته است.
ارگ، که عادتا اخبار ناخوشآیند را رد میکند، شاید با جزء دوم این حقایق موافق نباشد و برای بخش امنیتی آن شاید دلایل گوناگونی را ارایه نماید. این روش جهت پوشش ناکارایی ها و غلط کاری های آن مقاماتی صورت میگیرد که در بوجود آوردن بحرانهای موجود نقش دارند.
اما وقتی مقامات برای توجیه فساد و غلط ورزی هایشان بهانه میتراشند، توجیه میآورند و به این و آن استدلال متوصل میگردند آیا ریس جمهور به نتایج کار توجه میکند و تصمیم مستقل میگیرد؟ و اگر موضوع داودزی را مثال قرار دهیم، آیا آقای کرزی به پاسخ این پرسش میندیشد که در چهارسال گذشته ارگ با داودزی چی دست آوردی داشته است؟
آقای کرزی هم گزارش سازمان صحی جهان در رابطه به عمومیت بیماری های روانی در شصت در صد نفوس افغانستان را طعنه آمیزانه مردود دانست و هم هرگونه علایم اینگونه بیماری ها را در شخص خود شدیدا رد نموده است. اما آیا این بیمار است که تشخیص میکند یا داکتر؟ ریس جمهوری که یکروز از ترس آیندهء تاریک یگانه فرزندش در محضر عام میگیرید، و روز دیگر به این سفسطه مباهات میورزد که خارجی ها بدلیل ثروت بیکران معادن افغانستان به افغانها دست به سینه ایستاده اند – آیا میداند این علایم از چگونه روان منشا میگیرد؟
یک متخصص بیمارهای روانی بیشتر از حرفهای پراگنده به سلامت فکری و واکنش منطقی یک مریض توجه میکند و مبتنی بر آن حکم تشخیص اشرا صادر میکند. دیده شود، آیا سلامت روانی ریس جمهور در حدی است که با یک خانه تکانی عمومی در ارگ، خودشرا از اسارت جاسوسان و فاسدان آزاد سازد؟

