Monday, April 5, 2010



بحران عقلانی انقلاب هشت ثور

یا دیروز و امروز جنگ و جنایت شده است و یا دیروز وامروز جهاد بوده است*


برای شمار از رهبران گروه های جهادی اسبق وضعیت موجود کشور با دهه شصت شمسی تفاوتهای اساسی دارد. عده از این رهبران دراوایل دهه پنجاه شمسی، سالها قبل از تجاوز قشون سرخ به افغانستان، به آغوش ذوالفقار علی بوتو پناه برده علیه نظام و حکومت وقت در افغانستان اعلان جهاد کردند.

با ورود نیروهای شوروی به افغانستان شمار معامله گران جهاد به حدی افزایش یافت که هرکدام، جهت دسترسی به پول و سلاح بیشتر، تلاش میورزیدند وفاداری خود با سازمانهای استخباراتی پاکستان را بهتر ثابت نمایند. در آنزمان سوزانیدن مکاتب، "پراندن پل ها"، به راکت بستن قریه ها و کشتار مردمی که با گروه های جهادی همکار نبودند، مطابق فتوا جهادسالاران افغانستان که در پاکستان بتصویب رسیده بود، یک عمل اسلامی و مجاز پنداشته میشد. برای آنکه از خطر مصون باشند، افغانها باید به کمپ های مهاجرین در پاکستان پناه میبردند و اطفال و نوجوانان شان باید درس خشونت و فرهنگ کلاشینکوف را می آموختند. اما آنهای که در شهرهای تحت حاکمیت دولت وقت بسر میبردند همه کمونیست و ملحد نامیده شده و واجب القتل شناخته میشدند.

اما امروز چی؟ حالا که ملاعمر و حکمتیار ظاهرا در پاکستان مستقر شده و بیشتر رهبران جهادی اسبق به افغانستان تشریف دارند. اگر چه حالا اسلام آباد از مهمانان افغان خود همانند دهه های قبلی پذیرایی علنی نمیتواند و ملاعمر و حکمتیار در قصرهای مجلل در پشاور و اسلام آباد بگونه آشکار برنامه جنگ و تباهی افغانستان را رهبری نمی نمایند، اما لانه های آنطرف مرز، که رهبران اسبق جهاد بنیان گذار آن هستند، امروزهم با همان تفکر محدود دیروز، جهاد در شرایط موجود را بر حق میدانند.

در اوآخر سال 1357 ده ها هزار سرباز قشون سرخ وارد قلمرو افغانستان گردید. در آنزمان برای اشغال یکعنوع مشروعیت تصنعی بر سرزبانها بود، از جمله اینکه حکومت وقت افغانستان خواستار حضور نیروهای کشور دوست و همسایه در خاک خود شده بود و هم اینکه مسکو- قبل از آنکه افغانستان در دام "امپریالیزم جهانخوار" اسیر گردیده و بر علیه منافع جماهیر شوروی مورد استفاده قرار گیرد دست به یک عمل پیشگیرانه برد - طرح که جورج بوش بر اساس آن به عراق حمله نمود.

از شش سال و اندی بدینسو ده ها هزار سرباز امریکای و سایر کشورهای غربی در افغانستان حضور دارند. برای شمار تحلیلگران غربی، و عده ی از افغانها، در میان اشغال شوروی اسبق و حضور فعلی نیروهای امریکای در افغانستان تفاوتهای اساسی حقوقی وجود دارد. به باور اینها موجودیت سربازان امریکای و متحدین نزدیک اش در افغانستان از شورای امنیت سازمان ملل متحد مشروعیت میگیرد، مشروعیتی که مسکو برای سربازان اش تامین نموده نتوانسته بود.

اما نمیتوان باور کرد رهبران جهاد افغانستان، که فتوا قتل هموطنان خود را از پاکستان صادر نمودند و با قساوت شیرازه های مادی و معنوی کشور خود را ویران ساختند، اصل جهاد دینی شانرا در روشنایی قطعنامه های شورای امنیت تایید و یا رد نمایند. احکام اسلام از فیصله های شورای امنیت، که یک عضو مسلمان ندارد، مشروعیت نمیگیرد اما عکس آن، از نقطه نظر دینی، جواز دارد. بنابراین غیر دینی خواهد بود اگر گفته شود جهاد فعلا مجاز نیست تنها بدلیل اینکه شورای امنیت آنرا مشروعیت نمیدهد.

بآنهم اگر تحلیلگران غربی تفاوت در حضور نظامی امریکا و شوروی اسبق در افغانستان را از زاویه قطعنامه شورای امنیت تفکیک مینمایند، رهبران اسبق جهاد این تفاوت را از بعد دسترسی شان به منابع قدرت بررسی مینمایند. خب، حالا استاد ربانی، صبغت اله مجددی، استاد سیاف و دیگران چگونه میتوانند – از نقطه نظر دینی – ملا عمر و حکمتیار را متقاعد سازند که جهاد آنها از پاکستان بر ضد افغانستان به حمایت آشکار آی اس آی روا بود اما اکنون از اینها حرام است؟ رییس جمهور کرزی که خود در شهر کویته پاکستان زنده گی میکرد و از همانجا شاهد تباهی وطن و بدبختی هموطنان اش بود و از همانجا دولت ببرک کارمل و نجیب اله را دست نشانیده مسکو و محکوم به فنا میدانست، اما امروز که خود در سایه حمایتهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و حتا معنوی واشنگتن درهمان ارگ ریاست میکند، مخالفین خود را جنایتکار و تروریست میداند! آیا تفاوت این نیست که دیروز شخص دیگری در ارگ بود و امروز شخص او؟

جالب است اگرگفته شود: جهاد با طرح آی اس آی، پول سعودی و سلاح های غربی بر علیه شوروی شرعی بود اما جهاد با همان طرح و همان پول، البته بگونه مخفی، علیه غرب حرام است. دلیل هم فیصله های شورای امنیت در نیویارک باشد. از بابت بازسازی و کمک هم نمیتوان استدلال منطقی نمود. با گذشت بیشتر از شش سال مداخلت امریکا بازهم بیشتر از 18 ميليون نفوس کشور مصونیت غذایی ندارند و افغانستان پنجمین کشور فقیر و عقب مانده در جهان محسوب میگردد.

جنگ دیروز که بیشتر از یک و نیم میلیون کشته، صدها هزار معیوب، میلیونها آواره و ویرانی کشور را با خود داشت – و بعد از پیروزی هم فجایع ناگفتنی یی را بر مردم تحمیل نمود – هر هشت ثور بنام پیروزی جهاد برحق با شکوه تر از استقلال 1919 جشن گرفته میشود، اما جنگ امروز، با سالانه 7-10 هزار کشته، بنام تروریزم و وحشیگری تقبیح میگردد!

آیا ما با منطق فاتح جنگ مواجه نیستیم؟ مشابه منطق برنده گان جنگ اول جهانی که فاتحین جنگ را برحق، خوب و سزاور تمام مکافات و امتیازات محسوب کردند اما بازنده گان جنگ را بد، مسوول و تاوان ده قرار دادند – منطقی که جنگ بزرگتر با بدبختی های بیشتری را بوجود آورد.

ما یا باید قبول کنیم که هم دیروز به بهانهء خدا و دین، و در اصل برای برنامه و اهداف کشورهای دیگر و یا برای دسترسی به قدرت، وطن خود را ویران و میلیونها هموطن خود را به خاک و خون کشانیدیم و هم امروز دست به همچو جنایات میزنیم – و یا باید دیروز و امروز هر دو را بنام جهاد علیه بیگانگان تقدیر نماییم.

یک افغانستان نوین نمیتواند تنها بر منطق برنده گان جنگ، که هر چند سال تعویض شده اند، ایجاد گردد. مادامیکه یک عمل واحد، و در اینجا کشتن مردم و ویرانی افغانستان، برای بعضی ها مایه ی افتخار (بنام جهاد) و برای شمار دگر ذلت و محکومیت تروریست را داشته باشد چگونه میتوان از یک افغانستان نوین – جاییکه عدل و انصاف برای همگان یکسان توزیع میگردد – حرف زد؟

از همینجاست که حکومت حامد کرزی با بحران انصاف و عقلانیت مواجه گردیده است.

حکومت کرزی بهترین فرصت عملکرد فراتر از منطق فاتح جنگ و ساختن یک افغانستان واقعا نو را داشت چون بعد از سرنگونی طالبان هم ابزار و هم اوضاع برای یک آغاز نو آماده گردیده بود.

بحران موجود در افغانستان نه با تغییر اعضای کابینه حکومت کرزی و نه با افزایش شمار نیروهای ناتو حل شده میتواند. این بحران، همانند گذشته ها، ریشه در حاکمیت و منطق یکجانبه فاتح جنگ دارد و اساسا با عقلانیت و خرد سازگاری ندارد.

بعد از دهه ها جنگ و مصایب بیشمار مردم افغانستان از بُعد روانی با انصاف، عدالت و عقلانیت راستین تسکین نگردیده و فرهنگ مصونیت زورداران اساسات اعتماد مردم به یک نظام نوین را جدا خدشه دار نموده است.

تا وقتیکه مردم در افغانستان مطمین نگردند که جنایتکار - صرفنظر از اینکه در ارگ، در وزیراکبرخان، در دشتهای هلمند و یا کوهپایه های بدخشان است – مستوجب یکنوع سرنوشت است، نمیتوان به حل بحران فعلی امیدوار بود
این نوشتهء دو سال قبل است که در یکی از روزنامه ها هم بنشر رسید*

No comments: